دارم ناشكري مي كنم يا خل شده ام؟ نمي دانم. دوست داشتم زلزله ژاپن اينجا اتفاق افتاده بود. مي گويند خدا هيچ قومي را مگر به خواسته و تلاش آن قوم تغيير نمي دهد. ما كه مردمي تنبل و تن پرور هستيم. ما كه مردمي منتظر هستيم. ما كه سالهاست به حكم مذهب و اجبارهاي سياسي و اجتماعي در انتظار رسيدن منجي به سر مي بريم، ما حوصله تغيير دادن نداريم. ما فقط مي خواهيم، اما اهل تلاش كردن نيستيم. زلزله براي ما خوب است، نه براي ژاپني ها كه هر لحظه مي خواهند تغيير دهند و از حالي به حال ديگر بروند. زلزله بايد اينجا اتفاق مي افتاد. بايد ما را زير و رو مي كرد. مايي كه در آرزوي رسيدن قهرمان به سر مي بريم. زمين اينجا بايد مي لرزيد و كن فيكون مي شد. بلكه مردمي ديگر بهتر از ما بر آن قدم بگذارند كه قدر موقعيت هايشان را بدانند و فرصت سوزي نكنند.
جنبش سبز را نگاه كنيد. به جنبش پارتي بيتشر شبيه نيست؟ هست. انگار نه انگار سرانش در حبس به سر مي برند. گيرم اسم حبس را بگذارند خانه امن. كسي حوصله هزينه دادن ندارد. آن روز ها هم كه دادند كسي پشتشان نايستاد كه پايمال نشود. جنبش سبز اين روزها به تفريح و سرگرمي شبيه شده است. خوب شد بحرين از ما جدا شد. آنها به يك جايي مي رسند.

